خانه > خاطرات

خاطرات

ماجرای کشیدن چادر از سر دختر آمر به معروف در ماه رمضان

-۳۵۲۳۵۸۸۸۳۰۰۵۹۸۶۸۱۵۶

شرح این ماجرا را در گفت‌وگوی خبرنگار گروه جامعه خبرگزاری فارس با این بانوی آمر به معروف و ناهی از منکر بخوانید: فارس: ماجرای عصر یکشنبه را این طور شروع کنیم که شما پس از پایان یک روز تلاش و کار، به سمت منزل می‌رفتید تا اینکه با یک زن بدحجاب مواجه می‌شوید و برحسب وظیفه، احساس تکلیف می‌کنید که ... ادامه مطلب »

اثر ولایت پذیری علما و مراجع معظم تقلید از امام خامنه ای

9131_958

  یکی از نزدیکانم به بهانه احتیاط!! از نظام و رهبری حمایت نمی کرد و توجیهش هم این بود که علما در این زمینه سکوت کرده اند!!؟.راهکار مناسب را در جمع آوری نظرات علما و مراجع معظم تقلید راجع به امام خامنه ای دیدم. این اقدام در تغییر نگرش اون بنده خدا بحمدالله نقش بسیار تعیین کننده ای داشت. حضرت ... ادامه مطلب »

اسم مدرسه ما از شکوفه به حجاب تغییر کرد.(خاطره یک دخترخانم 9 ساله)

29

سلام، ما در کلاس سوم دبستان هستیم. در کلاس سوم نماز را به یاد می دهند، مثلا نمازهای 2 رکعتی، 3 رکعتی، 4 رکعتی را به ما یاد می دهند. خوب بگذریم؛ مسأله امر به معروف و نهی از منکر است. روزی در مدرسه، دوستم -که چادری نبود- چادرنمازش را نیاورده بود، من چادری که با آن به مدرسه می ... ادامه مطلب »

خاطره همسر یک طلبه

13861103011

چند وقت پیش تو نوبت گاز ماشین بودیم صف های طولانی و خسته کننده …دود ماشین ها و … قبل از ماشین ما یه راننده ی جوان که از این فرصت برا تمیز کردن و ماشین تکونی استفاده می کرد ما هم طبق معمول یا مشاعره داریم یا کتاب خوانی. در این حین صدای دپس دپس ماشین جلویی توجهمان را ... ادامه مطلب »

شهید علی خلیلی: اسم این کارم را دفاع از ناموس می‌گذارم.

1

گروه سیاسی مشرق -“هیچ کس پشت آدم نیست! من به عشق لبخند حضرت آقا رفتم و این کار را کردم.” این را جوانی 21 ساله، با دردی سرشار از بی مهری برخی مسئولین و جامعه از عمق قلبش میگفت. جوانی که طعم گس آهن آب دیده قمه را تا شاهرگ گردن و تارهای صوتی اش احساس کرده بود. همان جوانی ... ادامه مطلب »

چاره ای جز از رو رفتن ندید، خاموش کرد و معذرت خواهی.

3-837

صدای آهنگ اونقدر زیاد بود که انگار باعث شده بود هرکی از اون خیابون رد میشه براش جلب توجه کنه! داخل مغازه ی ویدئو کلوپ شدم، آقاهه با خوشرویی اومد جلو. گفتم: این سر و صدا چیه راه انداختین؟ ترسیده بود که ارشادی باشم [حتما به خاطر چادرم!]؛ مثل بچه کوچیکا گفت: من اولین باره اینو میذارم. گفتم: من هر ... ادامه مطلب »

مسئول، کارکنان و مراجعه کننده متخلف مجبور به عذر خواهی شدند!!!

40631161981181921771392511371281988119716573

جهت انجام آزمایش خون رفته بودم آزمایشگاه. وقفه طولانی بین کار صورت گرفت که برای مراجعین بسیار خسته کننده و طاقت فرسا شده بود. ناگهان متوجه اشاره یکی از کارکنان آزمایشگاه خطاب به یکی از مراجعان شدم. دیدم آن مراجعه کننده همراه با تمام اعضای خانواده اش بدون نوبت وارد اتاق متصدی اخذ خون و آزمایش شده و علت وقفه ... ادامه مطلب »

خاطرات آموزنده امر به معروف در محل کار

Ezdevaj1-zr_18651

امر به معروف غیر مستقیم برخی همکارانم در اداره نسبت به انجام برخی واجبات (مواظبت از بیت المال و…) و ترک محرمات (ریش تراشی ، غیبت ، دروغ و…)کاهل بودند. حیا و خجالت باعث شده بود نسبت به اشتباهاتشان سکوت کنم و نسبت به این سکوت هم ناراحت بودم چون کوله بار سنگین عدم انجام یک واجب بزرگ را روی ... ادامه مطلب »

بمب خنده در کتابخانه !

index

 امتحاناتم نزدیک بود. برای اینکه بیشتر از وقتم بهره ببرم به کتابخانه عمومی رفتم. اما امان از دست بچه هایی که به بهانه درس ولی برای شیطنت به کتابخانه می آیند. از قضا همون ایام هم چند نفر دانش آموز دبیرستانی که با هم رفیق هم بودند اومده بودند کتابخانه هر چه کردم نشد که تمرکز کنم سرو صداشون از ... ادامه مطلب »

بابا ای ول! ما که جلوی شما کم آوردیم، نماز اول وقتیهاش زود بپرن پایین.

images

قرار بود ماه محرم امسال براي تبلیغ به ايلام برويم. خوب کمي اضطراب داشتم . حدود ده نفر از طلابي که قرار بود جهت تبليغ ماه محرم به ايلام بيايند هم دراتوبوس همراه ما بودند. سوار اتوبوس شديم با توکل به حضرت دوست که هرچه هست از اوست راه افتاديم. نزديکاي غروب شد که يکي از بچه ها گفت :«بابا ... ادامه مطلب »