خانه > شهدا > در کلام شهدا > امر به معروف زیبای یک رزمنده
چاپ این مطلب چاپ این مطلب

امر به معروف زیبای یک رزمنده

بعد مدت ها، برگشته بودیم ارومیه. شب خانه یکی از آشناها بودیم. صبح که برای نماز پا شدیم، بهم گفت:«گمونم اینا واسه نماز پا نشدن.» بعد گفت:«سر صبحونه باید یه فیلم کوچیک بازی کنی!»

گفتم: یعنی چی؟ گفت:«مثلا من از دست تو عصابی می شم که چرا پا نشدی نماز رو بخونی؛ چرا بی توجهی کردی و از این حرفا. به در میگم که دیوار بشنوه.»

گفتم: نه، من نمی تونم. گفت:«واسه چی؟ این جوری بهش تذکر می دیم، یه جوری که ناراحت نشه.» گفتم: آخه تا حالا ندیدم چه جوری عصبانی میشی؛ همین که دهنت رو باز کنی تا سرم داد بزنی، خندم میگیره و همه چی معلوم میشه. زشته!»

هر چه اصرار کرد که لازمه، گفتم نمیتونم خب؛ خندم میگیره. بعدها آن بنده خدا یک نامه از مهدی نشانم داد درباره نماز و اهمیتش!

ارسال نظر شما

• با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود پایگاه تاثیر کاملا موثری ایفا می کند لذا خواهشمند است ما را از نظرات ارزنده ی خود محروم نفرمایید. خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


− 3 = شش

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>